|
|
>> من هنوز هم فکر ميکنم که خاتمي تا حد زيادي به چهارچوبي که اعلام کرده بود وفادار مانده است. وي از همان ابتدا گفت که در چارچوب قانون اساسي فعاليت ميکند و تا آنجا که ظرفيتهاي قانون اساسي اجازه ميدهد و تا کنون از آن استفاده نشده است، فعاليت ميکند. هيچ کس هم نميتواند منکر شود که کاري نبوده است که بتوان در چارچوب قانون اساسي انجام داد و خاتمي کوتاهي کرده باشد. از برگزاري انتخابات شهر و روستا تا تلاش براي افزايش اختيارات رئيس جمهوري (از طريق پيش بيني شده در قانون). حالا اينکه ما دلمان ميخواهد (يا ضرورت دارد) که يک نفر مثل يک چهره کاريزما رهبري اصلاحات را در دست بگيرد و در مقابل چيزهايي که ما نميخواهيم قيام کند و خاتمي نميخواهد اين کار را بکند، بحث ديگري است.
بهنود در سخنراني تورنتو به نکته ظريفي اشاره کرد که تقريبا هيچ جا ذکر نشد: نظر بهنود اين بود که با اعدام شيخ فضل الله نوري، نهضت اصلاحات در ايران به قهقرا رفت. زيرا ايجاد يک «جمهوري اسلامي» (به معني دقيق کلمه) در آن زمان و پس از يک نظام سلطنتي، ميتوانست گام واسطي باشد بين نظام سلطنتي و يک حکومت کاملا دموکراتيک. در آن زمان کسي اين ايده را برنميتافت و شيخ هم جانش را در اين راه گذاشت، اما تاريخ نشان داد که جهش از نظام کاملا سلطنتي به يک جمهوري کامل، تقريبا غيرممکن است. گرچه نميتوان منکر شد که همان زمان هم نظرات شيخ فضل الله از نظر همه کاملا دگم بوده زيرا صرفا مبتني بر شرع بوده است، اما به هر حال ميشد به آن به عنوان يک مرحله واسط و گذار نگاه کرد. بگذريم که کسروي پنجاه شصت سال پيش از انقلاب اسلامي، ضمن شرح وقايع مشروطه و نقش روحانيان نوشته بود که «اين مملکت، يک حکومت به آخوندها بدهکار است!» (نقل به مضمون از کتاب «تاريخ هجده ساله آذربايجان»). 2/19/2004 09:56:46 AM
>> مديرعامل - نخست وزير
پل مارتين، نخست وزير جديد كانادا، از همان اولين روز به دست گرفتن قدرت تا به حال گرفتار مشكلات مختلف بوده است. اول از همه احزاب مخالف و اپوزيسيون، ارقامي را منتشر كردند كه نشان ميداد شركت مارتين (كه يكي از بزرگترين شركتهاي كشتيراني كانادا است و فعاليت بين المللي دارد) در زمان رياست مارتين بر آن، قراردادي به مبلغ ۱۶۱ميليون دلار با دولت منعقد كرده است و از طرف ديگر، كمتر از ميزان معمول ماليات پرداخت كرده است. البته در حال حاضر اين شركت به پسر مارتين تحويل داده شده است و خودش رسما هيچ دخالت يا سهمي در شركت ندارد، اما همه ميدانند كه اين چيزي را عوض نميكند. بعد از آن در طي انجام تحقيقات پليس معلوم شد كه برخي از حاميان نزديك مارتين در انتخابات نخست وزيري در استان بريتيش كلمبيا، در قاچاق ماري جوانا و مواد مخدر دست داشته اند و ميليونها دلار از اين طريق به جيب زده اند. اينكه مارتين تا چه حد در جريان موضوع بوده است يك طرف، و اينكه حاميان نزديكش درگير چنين افتضاح مالي شده اند فشار دوچنداني را بر وي وارد كرد. مساله عمده ديگري كه اكنون پيش آمده است، فاش شدن سوئ استفاده كلان (چيزي حدود ۱۰۰ ميليون دلار) در يكي از برنامه هاي تبليغاتي دولت در استان كبك است كه توسط شركتهاي نزديك به حزب ليبرال (همان حاميان مارتين و حزب متبوعش) صورت گرفته است. ظاهرا ماجرا از اين قرار بوده است كه دولت مبلغ ۲۵۰ ميليون دلار در اختيار دولت كبك قرار ميدهد تا صرف برنامههاي تبليغي در كبك شود و ۱۰۰ ميليون دلار از اين پول، صرفا به عنوان پورسانت، حق العملكاري، عقد قرارداد و جابه جايي پول در ميان حسابهاي بانكي به شركتهاي واسط پرداخت شده است. گرچه اين موضوع در زمان نخست وزيري كرتين اتفاق افتاده است، اما در آن زمان مارتين وزير مالي بوده است و به نظر ميرسد مسير دشواري براي تبرئه خودش نزد افكار عمومي پيش رو داشته باشد. از طرف ديگر، مارتين همواره متهم است كه با تعديل سياستهاي مالياتي به نفع شركتهاي تجاري، بيشتر به منافع «دوستان تاجر»ش توجه نشان داده است تا عموم مردم. كافي است يك جا لو برود كه يكي از وزيران از يك هواپيماي شخصي يكي از اين شركتها يا سرمايهداران استفاده كرده است تا دوباره بحث روابط نزديك مارتين و وزرايش با شركتهاي تجاري مطرح شود. اصولا بعد از عدم شركت كانادا در جنگ عراق، استنباط قدرتهاي جهاني اين بود كه كانادا بيش از اندازه به گرايشهاي چپ و سوسياليستي تمايل پيدا كرده است و به نظر ميرسد روي كار آمدن مارتين (كه بيشتر به عنوان يك بيزنس من مطرح است تا سياستمدار) ، قدري در جهت تعديل مواضع كانادا و نزديكياش با جهان سرما يه داري باشد، اما به نظر آقاي مديرعامل با گرفتاريهاي پيش بيني نشده زيادي رو به رو باشد. 2/17/2004 05:17:02 PM
>> وقتي چند سال پيش تاريخ مشروطه کسروي يا تاريخ هجده ساله آذربايجان را ميخواندم، از اينکه چطور تمام آن اتفاقات قدم به قدم در مقابل چشم همه رخ داد و در نهايت منجر به شکست مشروطه شد تعجب ميکردم. بعد به خودم ميگفتم حالا که بعد از صد سال نشستهام و اينها را از زبان کسروي ميخوانم، ميتوانم سير وقايع را ببينم و به راحتي قضاوت کنم که اخر و عاقبت خوشي نخواهد داشت وگرنه اگر من هم آن موقع در کوران حوادث و يک نفر در ميان همه بودم، چه بسا چنين برداشتي نميکردم تا کار به اخر برسد. اما حوادث اخير انتخابات و بحثهاي مربوط به آن مرا به اين نتيجه رساند که شايد آن موقع هم بودهاند کساني که به خوبي بر اوضاع اشراف داشته اند و دقيقا ميدانستند چه اتفاقي دارد ميافتد، اما به سادگي کاري از دستشان برنميآمده است. و چه بسا امروز هم تفاوت زيادي با آن موقع ندارد و وقتي نسبت افراد درگير در ماجراها را با نسبت کل جمعيت ايران ميسنجي (و اضافه کنيد وسايل ارتباطات جمعي و اينترنت و غيره را) وضع کم و بيش مثل همان موقع است. نخبگان جديد در تقابل با نخبگان سنتي سعي در به دست گرفتن امور يا کنترل آن را دارند و در اين ميان، نهادهاي قدرت در پي حوادث مختلف دست به دست ميچرخد. نيروهاي روشنفکر و مدرن از طرفي و نهادهاي سنتي جامعه و مذهب از سوي ديگر در تقابلند و عموم مردم يا از اين همه روزهاي پر ماجرا بيخبرند يا بيتفاوت. فقط تفاوت اين است که ايرانيان صد سال ديگر احتمالا به جاي خواندن تاريخ در يک کتاب، بعد از جستجويي در گوگل راجع به تاريخ معاصر ايران، به واژههاي «تحصن» و «مجلس» و «استعفا» برميخورند و با مطلع شدن از جزئيات ماجرا از خلال دهها هزار لوح شيشهاي، با تعجب از خود ميپرسند که چطور در روز روشن، در حالي که همه داشتند به اين صراحت راجع به جمهوريت و مجلس و مردم حرف ميزدند همه اين اتفاقات رخ داد؟!
2/16/2004 12:35:47 AM
>> در پي شيوع تب مرغي، بحث دسترسي به واکسن اين بيماري در کانادا مورد توجه قرار گرفته است. در گزارشي که چند شب پيش از تلويزيون پخش شد، اعلام شد که واکسنهاي موجود ابدا جوابگوي شيوع بيماري نيست و در صورتي که بيماري به کانادا راه پيدا کند، بين يازده تا پنجاه و شش هزار نفر خواهند مرد. از حالا برنامه ريزي براي توليد انبوه واکسن شروع شده و همزمان اولويتها براي استفاده از واکسن (اگر بيماري زودتر حمله کند) تعيين شده است: اول، پزشکان، پرستاران و کارکنان خدمات درماني. دوم، پليس و نيروي نظامي. سوم: سياستمداران. چهارم، بزرگسالان و کودکان بزرگتر از دو سال که درمعرض خطر قرار دارند و آخر هم کودکان زير دو سال.
به نظرم اولويتبندي جالبي است، اما فارغ از آن، روش برخورد با مساله در مقايسه با کشوري مثل ايران جالب است: ۱. مطالعه سريع براي تشخيص وضعيت کشور در صدد شيوع بيماري. ۲. تهيه آمار قابل قبول ۳. انتشار آن از تلويزيون براي اطلاع عموم که نه تنها باعث وحشت کسي نشد، حتي تا وقتي اعلام نکردهاند که براي دريافت واکسن مراجعه کنيد، کسي به خودش زحمت نميدهد که دوباره به موضوع فکر کند. کاملا بديهي است که عدهاي حقوق ميگيرند و انجا نشسته اند که مراقب اين موضوعات باشند و به موقع اقدام لازم را انجام ميدهند. مطبوعات هم با چشم باز و به دقت موضوع را دنبال ميکنند. 2/16/2004 12:33:50 AM
>> اين روزها از هر کس که درباره انتخابات و وقايع جاري آن غر ميزند يک سوال ميپرسم: «براي اينکه اوضاع درست شود چقدر هزينه کرده اي؟» همه هم ميگويند رفتيم به خاتمي راي داديم. البته فرض کنيم عده معدودي هم در تبليغات کمک کردندو... جالب اينجا است که توقع مردم ما از رفتن و راي دادن، مثل توقع مردمي است که در اروپا و امريکا زندگي ميکنند: کافي است زحمت بکشيد و از خانه بيرون برويد تا حزب مورد علاقه با شعارهاي جديد به قدرت برسد. بعد بنشينيد و بهره مند شويد. بگذريم که در همين کانادا هم بعد از اينکه احزاب به پيروزي ميرسند، گاهي به ميزان قابل توجهي خلف وعده ميکنند.
اين مشکل در تدوين قانون اساسي هم ديده ميشود: قانون اساسي کشور ما، اصولا مناسب يک کشور توسعه يافته و دولت رفاه است. آموزش رايگان، بهداشت رايگان و... روح حاکم بر آن با واقعيات بهره وري، ساختار اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي کشور همخواني ندارد. به همين خاطر هم قابل پياده سازي نيست. از تناقضها و مشکلات ساختار دو قطبي آن ميگذرم. از همه اين حرفها منظورم اين نيست که راه حل ارائه دهم يا کسي را تشويق به انجام کار بهخصوصي بکنم، فقط ميخواهم بگويم ميان هزينه و فايده (خواهي نخواهي) يک رابطه مستقيم وجود دارد که با ناديده گرفتنش چيزي عوض نميشود. حتي ميخواهم بگويم اگر هزينه اي که چند صد نفر خبرنگار و دانشجو و سياستمدار در طي اين سالها متحمل شدند را در نظر بگيريم، دستاورد موجود قابل ملاحظه است و هدر نرفته است. کسي فکرش را ميکرد در عرض کمتر از شش سال اين چنين فضاي سياسي ايران شفاف و عريان شود؟ 2/11/2004 01:48:20 PM
>> امريکا و کانادا جمهوري اسلامي ميشوند
دو واقعه تقريبا همزمان در تلويزيونهاي امريکا و کانادا باعث شده است تا هر دو به سمت نوعي کنترل منجر به سانسور رو بياورند: يکي ماجراي معروف شوي سوپربال در آمريکا و ديگري اظهار نظر يک مفسر هاکي در کانادا راجع به بازيکنان اروپايي و فرانسوي. در اولي به خاطر پخش تصاوير نامناسب براي کودکان در ساعات روز و وسط يک برنامه ورزشي، از اين پس برنامه هاي شبکه CBS با يک تاخير ۵ ثانيه اي پخش ميشود. همينطور به خاطر توهين چري، مفسر بازيهاي هاکي به زبان فرانسوي ار اين پس صحبتهاي اين آقا پس از کنترل و يک تاخير هفت ثانيهاي به روي آنتن ميرود. 2/10/2004 01:42:02 AM |