Wednesday, October 27, 2004

>> آقا! قاتلان بچه های پاکدشت را ول کن! سی چهل نفر را بگذار حواسشان باشد سحابی کجا میرود و کجا می آید و خلاصه یک وقت ناغافل یک آب خنک از گلویش پایین نرود که امنیت ملی در خطر می افتد.... هیهات! حواسمان نبود! اینها را بی خیال. طره بافته علی انصاریان را بچسب که اسلام (already) بر باد رفت!





>> این هفته در یک سمینار نیمه فلسفی - نیمه حقوقی در دانشگاه تورنتو شرکت کردم. موضوع بحث هم هویت انسانی بود. سخنران که فیلسوفی حقوقدان بود مثالهای مختلفی راجع به تعبیر فلسفی از هویت اسنان میکرد که به قوانین مختلف منتهی میشود. یکی از بحث انگیزترین موارد، بحث جنین و مسائل مربوط به آن بود. به طور خلاصه، طبق قوانین اینجا، بچه تا وقتی که متولد نشده است جزئی از بدن مادر محسوب میشود و به عنوان یک فرد متفاوت حقوقی بر آن مترتب نیست. به همین خاطر، مثلا اگر مادری که باردار است مست کند و در حین رانندگی تصادفی کند که به بچه اش صدمه بزند، کسی نمیتواند او را به این خاطر سو کند. همینطور اختیار کامل تصمیمگیری در مورد سقط جنین با وی است زیرا مثل این است که تصمیم بگیرد عضوی از اعضای بدنش را ن دارد یا نه.
سمینار عمومی بود و از همه سن و سالی در آن بودند و جالب این است که مسنترها به این برداشت از جنین اعتراض داشتند و برای مادر مسوولیت جداگانه در قبال فرزند قائل بودند، اما جوانترها راحتتر این برداشت ره میپذیرفتند.
یکی از مثالهای بامزه هم این بود که اگر همان مادر با بچه یکی دو ساله اش تصادف کند و بچه صدمه ببیند، ژدر بچه می‌تواند مادر را سو کند و از قضا مادر هم از این موضوع خوشحال میشود. زیرا دادگاه وی را محکوم خواهد کرد و باید جریمه بدهد، اما در نهایت چون کادر بیمه است این شرکت بیمه است که باید پول را پرداخت کند! اما اگر همان مادر حامله باشد و بچه ناقص شود، پولی در کار نیست!

در مورد ریسکهای ناشی از به کارگیری تکنولوژی نیز برای تغییر جنسیت بچه یا درمان بعضی نارساییها قبل از تولد (که با برخی عوارض جانبی همراه است) هم تکلیف کاملا معلوم است. فقط مادر میتواند و حق دارد تصمیم بگیرد چون بجه هنوز عضوی از اعضای بدن وی است.





Sunday, October 24, 2004

>> اخیرا نتایج تحقیقاتی ۱۰ ساله در امریکا منتشر شده است که نشان می‌دهد مغز انسان همچنان تا سن بیست سالگی رشد میکند و گزارش میکند که تا رشد کامل مغز، امکان اخذ تصمیمات منطقی مانند بزرگسالان ممکن نیست. این موضوع بلافاصله یک جنبه عملی اجتماعی پیدا میکند: نباید نوجوانان زیر بیست سال را به خاطر ارتکاب جرایمی مانند دزدی و حتی قتل به اعدام محکوم کرد، زیرا آنها (صرف نظر از تربیت خانوادگی و تجربه اجتماعی) نمی‌توانند مانند یک فرد بزرگسال در مواجهه با خطر یا وقایع مختلف تصمیم گیری کنند. به عنوان مثال دو نوجوان ۱۶ و ۱۷ ساله که برای دزدی به خانه کسی رفته بودند، پس از مقاومت وی او را می‌کشند و نهایتا ۶ دلار سرقت میکنند.
توجه به این موضوع یک نتیجه مهم برای ما در ایران می تواند داشته باشد: در کشورهای غربی تعداد زیادی مجله علمی منتشر می‌شود که نتایج تحقیقات یا نظرات علمی را به زبان ساده برای عموم مردم بیان می‌کنند. البته اینها مستقل از نشریات تخصصی علمی و فنی (مثل مجله ماشین یا ستاره شناسی یا باستانشناسی و...) است. انتشار این مجلات باعث می‌شود که کم کم تفکر مبتنی بر شانس و اقبال و... جای خود را به تفکر علمی بدهد و تفکر علمی به یک امر همگانی نزدیک شود. به این ترتیب، زمینه سازی برای تسری این دانسته‌ها به سطوح تصمیگیری و حتی تبدیل شدن به قانون تسهیل می‌شود. اینکه امروزه در غرب اعدام جوانان و نوجوانان تقبیح می‌شود و هر روز قوانین جدیدی بر علیه آن تصویب می‌شود تصادفی نیست و طی یک جریان جدی و مستمر و با زمینه‌سازی‌هایی از این قبیل فراهم شده است. همین‌طور وقتی راجع به مسائل زنان و تساوی زن و مرد حرف زده می‌شود، دهها مقاله و تحقیق و کتاب منتشر می‌شود که نشان می‌دهد زن و مرد از نظر قوای فکری مساوی هستند، ذهن جنسیت ندارد و... . نمی خواهم نتیجه گیری کنم که باید همه فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی برای دفاع از حقوق زنان و کودکان تعطیل شود تا زمینه‌های علمی و آموزشی آن فراهم شود، اما واضح است که بدون چنین پشتوانه‌ای نیز تثبیت این حقوق بسیار دشوار خواهد بود.




Friday, October 15, 2004

>> به نقل از بی بی سی، حسن ايرجی، معاون وزير ارشاد، ايران را در زمينه توليد کتاب يکی از ده کشور اول دنيا دانسته است.

حتما آقای ایرجی آنقدر مطلع هستند که هیچ کجای دنیا حل المسائل و جزوات کنکور را جزو شمارگان کتاب محسوب نمیکنند. یا شاید میکنند و ما خبر نداریم!


>> ارکستر سمفونیک تورنتو یک رهبر جدید آورده و در فصل جدید حجم و کیفیت کارهای ارکستر به شدت تغییر کرده است. اما همچنان عده‌ای غر میزنند و رهبر جدید ارکستر را زیاد حرفه ای نمیدانند. وقتی نظر پیتر را در این مورد پرسیدند جوابی داد که بسیار خوشایند ذهنیت ایرانی است: «من مدتها است که دیگر نقد نمیخوانم! فکر میکنم اگر کسانی که مینوازند و کسانی که پول میدهند تا آن را گوش کنند راضی هستند، نظر بقیه مهم نیست!»


>> - عکس العمل حسین درخشان در مواجهه با معرکه خانه عنکبوت به نظرم خیلی جالب بود. اصولا تفاوت در برخورد دو نسل مختلف است. مطمئن هستم که شریعتمداری و همه کسانی که در حال و هوای فکری وی هستند، از این کار یکه خورده‌اند و نمی دانند که چگونه با آن برخورد کنند. منظورم محافظه‌کار و اصلاح طلب نیست، همه کسانی که هم دوره و هم نسل وی هستند هرگز نمی‌توانند پیش بینی کنند که به یکی اتهام جاسوسی و مزدوری بزنند، بعد هم طرف خیلی ساده تلفن را بردارد و بهشان زنگ بزند! خیلی جالب بود! عکس العمل شتاب زده کیهان کاملا موید این موضوع است. اما این اصطلاحات «آدم متوسط الحال» خیلی بامزه است. قبلا هم که میگفتند «عنصر مشکوک معلوم الحال»! یکی نیست بگوید که اگر این عنصر معلوم الحال است، پس دیگر به چه چیزش مشکوک هستید؟! به قول کاوه: «سلام دوست بسیار متوسطم!»