|
اين نامهاي است از عليرضا توسلي كه قرار است به طور مرتب براي كوچ بنويسد. با تشكر از وي توجه شما را به آن جلب ميكنم.
با توجه به مطلبی که در کوچ ۲۴ نوامبر آمده بود ميخواهم به نکاتی درباره نژادپرستی و قوميت گرايی در کانادا اشاره کنم. همانطور که نوشته بودی اين مسئله در کانادا به هيچ وجه مثل اروپا حاد نيست و برای مخاطبين صفحه کوچ که در فکر يا تدارک سفر طولانی مدت و شايد هم دائم به کانادا هستند همين مقدار اطلاعات کافی باشد. اساسا کانادائی ها بيشتر توی لاک خودشان هستند و کاری به کارت ندارند. برای کسانی که از ايران می آيند اين يک رويای به حقيقت رسيده است؛ گرچه پس از مدتی از بيتفاوتیشان کفرت ميگيرد.
کانادا سياستش آنطور که تبليغ ميکنند ايجاد امکانات جهت اشاعه فرهنگ مهاجرين در کنار ديگر فرهنگ های موجود در کاناداست (البته به شرط اينکه توسعه فرهنگی در حد راه انداختن رستوران ايرانی در کنار رستوران هندی باشد در اين باره بعدها توضيح ميدهم). برای همين هم کانادايی ها به فرهنگ خودشان لقب فرهنگ موزائيکی داده اند و کلی براي آن افاده ميکنند؛ خب حق هم دارند وقتی در دو وجبی کانادا چيزی به اسم کوره ذوب (Melting Pot) تبليغ ميشود که از هرجای دنيا که هستی باش؛ آمدی اينجا يک قل (اگر خيلی سخت جانی دو يا سه قل) بخور و آمريکايی بشو.
البته اينجا مدينه فاضله نيست (اگر تا به حال چنين می انديشيد) . تمامی قوانين نوشته شده روی کاغذ که مورد استناد مراجع حقوقی قرار ميگيرد بر رعايت عدالت ميان اقوام و نژادهای مختلف تأکيد ميکنند ولی هر روز هستند تعداد بسيار زيادی که به دلايل نانوشته در مصاحبه کار به ذوق آقا يا خانم آن طرف ميز خوش نمی آيند و کاری را که بهتر از خيلی های ديگر بلدند از دست ميدهند. اصلا نفس مصاحبه اگر نگوييم تمامی؛ بيشترش همين است وگرنه اطلاعات فنی و سابقه کاری طرف که قبلا ارسال شده است. ناگفته پيداست که کارهای ساده از اين قاعده مستثنی هستند و کارهای تخصصی هم اگر بازار کار خوب باشد (مثل يکی دو سال پيش) کمتر در معرض خطر قرار ميگيرند.
موردی که تازگی ها اينجا سر و صدا به پا کرد اخراج يک مهندس کانادايی مصری الاصل بود. آقای محمد عطيه که بيش از ۲۰ سال در کانادا زندگی کرده و حتی در ارتش کانادا خدمت کرده است پس از ماجرای يازدهم سپتامبر از يک نيروگاه اتمی در حوالی اوتاوا به عنوان خطر بالقوه برای کانادا اخراج ميشود. گرچه ايشان بعد از پيگيريهای قانونی قرار است سرکار برگردنند ولی
وکيل او اعلام کرده
که بخت با آنها يار بوده که هنوز قانون ضد تروريزم در کانادا تصويب نشده است.
شايد اسم اين اعمال سليقه در انتخاب کارگر ( کسی که کار ارائه ميکند؛ به قول جلال آل احمد چه اوستا کار بنا، چه استاد دانشگاه) را نشود گفت تبعيض نژادی!! داستان را ميشود با کدخدامنشی هم تعريف کرد: اين آقا يا خانم کانادايی دوست دارد ۸ ساعت از عمر مفيد روزانه اش را با کسی بگذراند که او را بهتر بفهمد. دوستی داشتم که در رده های مديريتی يک شرکت مشغول بود تعريف ميکرد هر هفته مجبور است عليرغم تمايل خودش با مديرهای ديگر شرکتشان برود گلف بازی کند، ميگفت اگر نروم کم کم و به طور ناخواسته از جمعشان خارج ميشوم و در محل کار هم روی حرفم حساب باز نميکنند يا دوست ديگری ميگفت تمام قردادهای تجاری با طرف چينی منوط به مهمانی شام پس از مذاکرات است. حالا فکرش را بکنيد در ماه رمضان شما مسلمانيتان گل کرده و روزه گرفته ايد و دوستان شما و طرف تجاريتان ميخواهند به سلامتی اين قرارداد بنوشند. خداوکيلی شما بوديد در اين دوره رکود اقتصادی خودتان را به خطر می انداختيد تا به قانون employment equity احترام بگذاريد؟ عين همين داستان هر روز در گوشه و کنار دنيا تکرار ميشود. در ايران خودمان هيأت مذهبی يکی از بهترين محل های يارگيري است چه از نوع سياسی چه از نوع همکاريهای اقتصادی.
با تمام اين اوصاف در مقايسه با ديگر نقاط جهان بايد از حق نگذشت و با کمی اغماض گفت که در کانادا تبعيض نژادی وجود ندارد.
بازگشت
|