در آخرين روز اقامت در نيويورک
که کمتر از يک ماراتن سنگين نبود، چهار-پنج مکان را براي بازديد در نظر گرفتم:
موزه متروپوليتن، پلهايي که منهتن را به ساير نقاط نيويورک وصل ميکنند، محله
هاي بروکلين و هارلم (همسايه هاي شمالي و شرقي منهتن)، کليساي سنت جرج که به
قولي بزرگترين کليساي جامع در آمريکاي شمالي است و بالاخره بزرگترين و
معروفترين کتابفروشي دست دو در نيويورک، به اسم استراند (Strand).
فضايي بسيار بزرگ
و تاريک را تجسم کنيد با ستونهايي بسيار بلند و نقش و نگار بسيار از مجسمه هاي
مسيح و قديسان. در فضا بوي سنگهاي کهنه با ترکيبي از بوي عود و چوبهاي بسيار
قديمي آميخته است و هنگامي که سرسراي بسيار بلند را طي ميکنيد در هر دو سمت چپ
و راست، راهروهاي کوچکي به اتاقهاي و فضاهاي جانبي راه پيدا ميکنند که در هر يک
مجسمه ديگري از مسيح يا قديسي ديگر، بر چوب يا سنگي مرمر نقش بسته است. هنگامي
که در عمق تاريکي قرار ميگيريد، برگرديد و به پشت سر نگاه کنيد: در ديواري که
پشت سر گذاشته ايد، در ارتفاعي بسيار بلند،
دايره اي
بسيار بزرگ ميبينيد که با صدها تکه شيشه رنگي بزرگ و کوچک تزيين شده و نور
بيرون با جلوه تمام از خلال شيشه هاي رنگي به دورن ميتابد. و نهايتا نميتوانيد
تصميم بگيريد که نقشي که شيشه ها رقم زده اند، طرحي اسليمي نظير طرحهاي هندسه
اسلامي است يا طرحي ديگر در انداخته شده است که نميتوانيد تمام جزئيات آن را با
چشم دنبال کنيد. لحظه اي برگرديد و به اطراف نگاه کنيد تا پيانويي بسيار قديمي،
شايد هم قدمت کليسا را در کنار صحن اصلي ببينيد و دهها پايه شمع کوچک و بزرگ که
برخي از انها روشن هستند در جا ميخکوبتان ميکند. آن وقت چاره اي نداريد جز آنکه
جلو برويد و نرم نرم بر پنجه مرمرين مجسمه ها دست بکشيد تا از لمس ظرافت
قلمي که بر سنگ نشسته است، زيبايي و ذوق وافر هنرمندانه، همراه با متافيزيکي
بسيار قوي که در هوا موج ميزند غرق لذت شويد و هر چه از حسين نصر خوانده ايد،
آنجا که هنر و دين به هم ميرسند، به ياد آوريد. و بعد با چند نفس عميق همه آن
بو و نور و متافيزيک را در سينه حبس کنيد تا بعدها به ياد آوريد که اينجا،
کليساي جامع سنت جان
است. بزرگترين کليساي جامع در آمريکاي شمالي با قدمتي کمتر از دويست سال. و
نشاني اش را براي هر بازديد ديگري که از نيويورک داريد به خاطر بسپريد: منتهن،
ضلع شمالي سنترال پارک.
موزه متروپوليتن
شايد موزه هنرهاي معاصر نيويورک و موزه متروپوليتن جزو معروفترين موزه هاي هنري
در جهان باشند، هم به خاطر مجموعه هاي بي نظيري که در خود جاي داده اند و هم به
خاطر برنامه هاي متنوعي که برگزار ميکنند. موزه هنرهاي معاصر (همانکه طرح
معماري حلزوني شکل دارد و بازديد آن به تنهايي يک هفته وقت لازم دارد) در محله
کوئينز واقع شده است که قدري از مراکز اصلي شهر دور است، اما موزه متروپوليتن
در منهتن واقع شده و در آن ايام از مجموعه آثار امپرسيونيستها، کارهاي گوگن را
به نمايش گذاشته شده بود به همراه فروشگاه پوستر و کارت و کتاب هاي هنري و تاريخ هنر، به
اضافه ساير خرت و پرتهايي که براي هديه دادن خيلي خوبند، مثل تقويمهاي مختلف از
آثار نقاشي معروف.
آنچه من از موزه دريافتم، نهادي اجتماعي و فعال بود که از همه اقشار اجتماعي و
همه سن را به خود جذب ميکرد. از دانشجويي که با دوربين پولارويد خود بر روي پله
هاي ورودي از مردم عکس ميگرفت تا بچه هايي که با پدر و مادر به بازديد آمده
بودند. طبق معمول هم بر روي پله هاي موزه، جمع کثيري به تفرج و تفنن نشسته
بودند و از لطافت هواي خنک و باران زده در اوج گرماي سي و چند درجه لذت ميبردند.
نشاني موزه در شبکه اينترنت.
پلهاي منهتن
سه - چهار پل بزرگ به شيوه پلهاي معلق و تونلي از زير آب ارتباط منهتن با ساير
نقاط نيويورک را برقرار ميکند. پلها که بعضا قدمتي نزديک به صد سال دارند هنوز
با استحکام تمام ارتباطهاي اصلي با منهتن را برقرار ميکنند و پلاکهاي مختلفي که
روي آنها نصب شده، به دقت تاريخ ساخت، ترميمهاي مختلف و نقشه معماري پل را به
نمايش ميگذارد. ميتوان طول پلها را پياده در زماني حدود نيم ساعت طي کرد و
مسيرهاي مجزا براي دوچرخه سوار ها نيز در نظر گرفته شده است. منظره منهتن،
مجسمه آزادي از آن دور، و قايقهاي بي شمار اطراف منظاري ديدني هستند. پلهاي
منهتن رسما جزو يکي از مناطق بيست گانه رمانتيک در نيويورک معرفي شده اند!
بروکلين و هارلم
از آنجاييکه تمام ابر شهرها از جهاتي شبيه هم هستند، ميتوانيد محله هاي بسيار
مشابهي در تهران و نيويورک بيابيد. بروکلين دقيقا احساس خيابان ولي عصر از
ميدان ولي عصر به بالا را در شما بيدار ميکند. عينا همان پياده روهاي شلوغ،
بوتيکهايي که بخش زيادي از طول مغازه هاي خوذ را به ويترين اختصاص داده اند و
از ميان دو ويترين به سمت ورودي مغازه ميرويد، دست فروشهايي که در حاشيه پياده
رو انواع و اقسام لباسها و لوازم ديگر را به فروش ميرسانند و بالاخره نوارها و
سي-دي هاي غير مجاز! البته غير مجاز نه از حيث تهاجم فرهنگي که بر اساس کپي غير
قانوني. اما با همان رو جلد و رنگ و شمايل. ظاهرا منبع اصلي سي- دي هاي غير
مجاز، محله چينيها است (china Town). در بروکلين، هيچ وقت، شب، پشت چراغ قرمز،
نايستيد.
و هارلِم هم، در يک کلام، نبود جز اسلام شهر. با اين تفاوت که تقريبا همه
سياهپوست بودند، مگر اينکه خلافش ثابت شود. در هارلم، در روز، درهاي ماشين را
قفل کنيد، و اگر ماشينتان قدري گرانقيمت است، اصلا نرويد.
استراند
و استراند ادعا ميکند که
هشت مايل کتاب دارد! و البته بي راه نميگويد. فقط توصيه ميکنم شما هم مثل من ان
را به عنوان اخرين جايي در نظر بگيريد که بازديد ميکنيد تا با خيال راحت بقيه
بودجه سفر را کتاب بخريد و کتاب بخريد و کتاب. از منتخب مقالات بورخس، تا دوره
هاي تاريخ هنر آکسفورد. از مجموعه اشعار شکسپير، تا دوبلينيهاي جويس. از دنياي
سوفي، تا کتابهاي تن تن! هشت مايل کتاب، تقريبا هر کدام به يک سوم قيمت.
امشب ساعت ۸عازم واشنگتن هستم.