|
كـــــــــــوچ نشريه ايرانيان مهاجر |
|
>> از تغيير نشاني شرمندهام و ديگر تكرار نخواهد شد! منتظر مقالات متنوع و خواندني در كوچ باشيد!
3:43 AM
>> آقاي زواره نيز ازفنلاند يادداشتهايي راجع به آنجا مينويسند كه منتخبي از آنها را درج ميكنيم. در سالهاي اخير نيز تعداد زيادي از ايرانيان به استراليا مهاجرت كردهاند. اگر از دوستاني كه آنجا هستند كسي مايل باشد كه راجع به استراليا و جنبههاي مختلف فرهنگي و اجتماعي و تجارب شخصياش بنويسد بسيار مغتنم خواهد بود. طبق آماري كه كامپيوتر ثبت ميكند حداقل بيست تا سي نفر روزانه از استراليا و نيوزلند از سايت بازديد ميكنند. چرا ما را در تجربه خود شريك نميكنيد؟!!!
9:09 PM
>> ظرف چندساعت آينده نسخه جديد كوچ فعال ميشود و د واقع با روزنگار ادغام ميشوند. ندا لنكراني هم نگارش گزارش مونرال را شروع كرده است كه اولين بخش آن درج خواهد شد. مونرال به خاطر سابقه فرهنگي و اجتماعي متفاوتي كه با تورنتو دارد از بسياري جهات جذابتر است. گرچه قدري حال و هواي اروپايي دارد و باعث ميشود مهاجرين به راحتي تورنتو و ساير نقاط كانادا به اجتماع وارد نشوند اما اينها باعث نميِشود از جذابيت آن كاسته شود. ندا خاطرات خود را به طور منظم از زماني كه براي مهاجرت اقدام كرده است آغاز كرده و به تدريج به معرفي جنبههاي مختلف زندگي در انجا خواهد پرداخت. قلم بسيار صميمي و خوشخواني هم دارد.
9:02 PM
>> گرچه رايگيريهاي اينترنتي هنوز چندان موثق نيستند خصوصا اينكه تعداد شركتكننده زياد نباشد. اما در همين تعداد معدودي كه فعلا در راي گيري سايت شركت كردهاند حتي يك مورد هم وجود ندارد كه اذعان كند به خاطر حوادث كوي دانشگاه كشور را ترك كرده است. البته حادثه كوي به عنوان يكي از شاخصهايي است كه وضعيت اجتماعي و سياسي ما را نشان ميدهد اما شايد بتوان نتيجه گرفت كه اغلب مهاجرتهاي اخير به خاطر پيشرفت بيشتر و تجربه يك زندگي متفاوت است. و نتيجهگيريهايي كه ميشود در مورد اينكه بعد از واقعه كوي دانشگاه مهاجرتها شدت گرفته است را بايد قدري تعديل كرد. البته در گفتگو با افراد مختلف بسياري اذعان ميكنند كه آن حادثه باعث شده است بسياري از اميدهاي خود را از دست بدهند اما به تنهايي دليل اينكه اقدام به مهاجرت كنند نيست. واقعيت اين است كه نسلهاي جديد بيشتر و بيشتر خواهان تجارب بيشتر و شناخت دنيا ميباشند و جسارت بيشتري براي ماجراجويي دارند و چنين حوادثي شايد عزمشان را جديتر كند.
6:32 PM
>> لطفا به عوض شدن جدول نظرخواهي نيز توجه فرموده و علاوه بر اينكه اجازه ميدهيد شناخت بهتري از مخاطبان سايت به دست بياوريم، احتمالا براي شما هم جالب خواهد بود كه نتيجه را بدانيد.
3:16 AM
>> غير از اختلافات قابل پيشبيني بين زنان و مردان مهاجر در بازتعريف روابط خانوادگي، موضوع ديگري كه موجب بروز مشكل ميشود اختلاف نظر بر سر تربيت فرزندان در محيط جديد است. هستند كساني كه براي حفظ ارزشها و اصول فرهنگياي كه به آن اعتقاد دارند حتي تصميم به بازگشت ميگيرند و عطاي زندگي در جامعه صنعتي را به لقايش ميبخشند. اما هميشه اين موضوع با تفاهم كامل ميان والدين همراه نيست. برخي انعطاف بيشتري از خود نشان ميدهند و رشد فرزند در جامعهاي متفاوت را ميپذيرند، و برخي در مجموع آن را درست ارزيابي نميكنند و ترجيح ميدهند در سنين حساس نوجواني فرزندان به كشور بازگردند. خصوصا در كانادا (كه كشور هفتاد و دو ملت است) مشاهده اينكه فرزندان انواع و اقسام دوستان مختلف از مليتهاي مختلف دارند براي والدين موجب نگرانيهاي مختف است و از آلوده شدن فرزندان در گروهها و ماجراهاي مختلف بيمناكند. پدري نقل ميكرد پيش از آمدن به كانادا ميترسيد پسرش هر روز با دختري دوست شود و نظام خانوادگي را بيارزش بشمارد، اما حالا راضي است كه فقط پسرش آلوده مواد محدر و گروههاي خلاف و... نشود. حتي خانوادههايي كه از اين بايت كمتر نگرانند براي آنكه فرزندان هويت ايراني خود را حفظ كنند و بشناسند دغدغه بسيار دارند.
ظاهرا هيچ قاعده كلياي وجود ندارد كه نتيجه بگيريم خانوادهها در تطبيق فرزندان خود عموما موفق بودهاند يا ناموفق، چون به هر حال اغلب ترجيح ميدهند به اقامت خود ادامه دهند، اما ميتوان به نمونههايي از هر دو گروه اشاره كرد. تعداد معدودي نيز از فرزندان با فضايي به شدت متفاوت در خانه و بيرون مواجه هستند كه براي آنها جمع بين اين دو به
>> كساني كه كشور را ترك ميكنند و به نيت اقامتي طولاني جاي ديگر ساكن ميشوند بهناچار يك دوره تطبيق فرهنگي را بايد از سر بگذرانند. شايد به نظر برسد بخش مهم اين موضوع، تطبيق با جامعه جديد باشد اما همواره تنظيم رابطه با وطن اصلي بخش مهمي از اين ماجرا است. مهاجرت آسان نيست و ناگهان از يك فضاي فرهنگي به فضاي فرهنگي ديگري وارد شدن، اگر واقعا بخواهيد به جامعه جديد وارد شويد، ظرائف بسيار ميطلبد. در اين ميان افرادي سعي ميكنند به كل از گذشته ببرند و ريشه در سرزمين جديد فرو كنند. برخي مطلقا نميتوانند با جامعه جديد رابطه برقرار كنند و فقط از نظر فيزيكي در مكان ديگري زندگي ميكنند. نه از خوبيهاي سرزمين و فرهنگ جديد بهرهمند ميشوند و نه از نقل مكان آسيب چنداني ميبينند. عدهاي دو فرهنگي ميشوند و نظام فرهنگي جديدي مبتني بر تركيب دو فرهنگ براي خود بنا ميكنند و بالاخره عدهاي بيهويت ميشوند: نه قبلي هستند و نه ميتوانند به قالب فرهنگ جديد درآيند. علت فروپاشي بسياري از خانوادههاي مهاجر را نيز ميتوان از اين زاويه توضيح داد، زيرا مرد و زن يك خانواده لزوما رويكرد يكساني نسبت به اين تغيير ندارند. شايد بدترين حالت را همين حالت آخر بدانيد اما حالت بدتري هم وجود دارد: كساني كه ناچارند ديگر به كشور برنگردند اما نميخواهند و نميتوانند از آن بريده شوند.
گروه آخر بيشترين آسيبها را تحمل ميكند چون كه حق انتخابش را از دست داده است. كاستيها و سختيهايي كه محصول مهاجرت هستند براي اين گروه بيشتر آزاردهنده هستند و بالاخره تلاشهايي كه براي فرار از اين موقعيت صورت ميپذيرد فقط تسكيني هستند كوتاه مدت و چاره نهايي نخواهند بود. اين تلاشها ممكن است شركت در يك سخنراني راجع به كشور باشد. ممكن است رفتن به يك موسيقي (نه چندان مورد علاقه) باشد. يا كمك به انتشار نشريهاي و... اما معضل همچنان باقي ميماند. اجحافي كه به هزاران مرد و زن بهخاطر تغييرات پي در پي نظامهاي سياسي در كشورهاي مختلف ميشود و مجبور به ترك وطن ميشوند بيش از آن است كه به نظر ميرسد. خصوصا افراد بسياري كه جزو جريانات اصلي سياسي هم نيستند و صرفا به خاطر هواداري از يك گروه خاص در يك دوره ناچار ميشوند از وطن خود ببرند محروميت بزرگتري را متحمل ميشوند. اما در پي مهاجرتهاي پي در پي سالهاي اخير گروههايي از مردان و زنان كمكم شكل ميگيرند كه موفق به ادامه زندگي خانوادگي خود در جامعه جديد نميشوند و در عين حال كه به جامعه جديد وارد نميشوند ديگر امكان بازگشت به كشورخود را نيز ندارند. زني كه از همسرش جدا شده و ديگر نه ميتواند به خانه پدري بازگردد و نه ميتواند در صورت بازگشت به تنهايي از پس اداره زندگيش برآيد. مردي كه با موقعيت خوب كشور را ترك كرده و بازگشت پس از شكست و شروع دوباره از صفر برايش ممكن نيست، حتي اگر از نظر اقتصادي بتواند از نظر اجتماعي برايش غيرقابل تصور است. درست بودن تصميم به مهاجرت خصوصا براي خانوادهها اصلا بديهي نيست و دليلي كه اغلب خانوادهها فكر ميكنند (به خاطر آينده بچهها) فقط انگيزه مهاجرت ميتواند باشد و لزوما دليل موفقيت درآن نيست. شنيدن قصه افراد مختلف (اعم از موفق يا ناموفق) بهترين تصوير را از آنچه در پي مهاجرت ميگذرد ترسيم خواهد كرد و بخش مستقلي را در كوچ به خود اختصاص خواهد داد.
>> چند سايت بسيار مشهور كاريابي در كانادا وجود دارد:
عضويت در اين سايتها براي جويندگان كار رايگان است و شركتها و سازمانهايي كه مايلند از اطلاعات آنها استفاده كنند بايد حق عضويت بپردازند. امكانات اين سايتها بسيار متنوع است. به عنوان مثال هر كس ميتواند براي خود تا چند رزومه در سايت ايجاد كند. براي هر رزومه هم بخشهاي مختلف وجود دارد كه جداگانه پرسيده ميشود. عت اينكه امكان ايجاد چند رزومه وجود دارد آن است كه براي ارائه تقاضا براي مشاغل مختلف بايد بر تجربيات مرتبط تكيه كرد و حتي براي هر شغل رزومهاي جداگانه با تغييرات لازم فرستاده شود. همينطور غير از امكان جستجو هر فرد ميتواند با ايجاد موتورهاي جستجو درخواست كند كه هر وقت موقعيت شغلي جديدي (در زمينه مورد نظر) به بانك اطلاعاتي اضافه شد با ارسال يك اي-ميل به وي اطلاع داده شود. همينطور ميتوان رزومهها را محرمانه نگه داشت. به اين معني كه مشخصات كسي كه رزومه خود را بر روي شبكه قرار داده محرمانه ميماند و كارفرماها و شركتها فقط يك شماره از وي خواهند داشت كه از طريق آن شماره برايش نامه ميفرستند و امتيت شغلي فعلي وي به خطر نميافتد. كارفرماها يا شركتهاي كاريابي كه معمولا به دنبال پيدا كردن افراد مناسب هستند ميتوانند با وارد كردن عناوين شغلي، كليدواژهها و... به جست و جوي افراد مناسب اقدام كنند. مهمترين شاخصي كه معمولا بر روي آن جستجو صورت ميپذيرد زماني است كه رزومه در بانك اطلاعاتي ثبت شده و اگر كسي بخواهد دائما در نتيجه جستجوها مشاهده شود بايد حتي اگر در رزومه تغييرات عمدهاي ايجاد نميكند اما آن را دوباره بازيابي و ذخيره كند تا تاريخ ثبت آن به روز شود. برخي سايتها اطلاعات جانبي و راهنماييهاي لازم مثلا براي مصاحبه و ... را نيز فراهم ميكنند. فهرست كاملي از سايتهاي كاريابي در حال تهيه است كه در همين سايت درج خواهد شد.
>> يكي از خوانندگان كوچ سوالاتي راجع به كانادا مطرح كرده است كه به تدريج به آنها خواهم پرداخت. يكي از پرسشها راجع به موضوع نژادپرستي و وضعيت آن در كانادا است. بايد گفت موضوع نژادپرستي و مباحثي نظير تبعيض ميان مليتهاي مختلف تقريبا در كانادا به چشم نميخورد. حداقل تجربه شخصي من و كساني كه در اين مورد از ايشان نظرخواهي كردهام غالبا مويد اين نظر بوده است و هيچ يك احساس نكردهايم كه رفتار متفاوتي با ما به خاطر مليت متفاوتمان از طرف جامعه ميزبان صورت ميگيرد. خصوصا در برخوردهاي روزمره در كوچه و خيابان و ادارات وغيره مطلقا چنين چيزي مشاهده نميشود و استاندارد رفتاري كاملا تعريف شده است. وقتي به فروشگاهي مراجعه ميكنيد وظايف فروشنده و نحوه ارائه خدمات و.. كاملا مشخص است و همه همان قالب را رعايت ميكنند. گاهي اين رفتار كاملا استاندارد شده به نظر مصنوعي ميآيد اما پس از مدتي به آن عادت ميكنيد. البته با توجه به اينكه تعداد مهاجرين در تورنتو بسيار زياد است و جمعيت غالب را مهاجرين تشكيل ميدهند طبعا قومهاي مختلف چندان احساس غريبگي نميكنند. خصوصا اينكه مليتهاي مختلف هر يك محلههاي خاص خود را دارند و بسياري از آنها ميتوانند بدون هيچ گونه تماسي با جامعه كانادايي يا غيرمليت خود زندگي كرده و هيچ برخوردي حتي با زبان انگليسي نيز پيدا نكنند. البته بودهاند كساني كه براي شغلي تقاضا دادهاند (خصوصا اينكه از نظر سمت اداري يا موقعيت شغلي يا اقتصادي مورد قابل توجهي محسوب ميِشده) و از اينكه احيانا فردي كانادايي يا آمريكايي به جاي آنها انتخاب شده احساس تبعيض كردهاند. برخي با اطمينان بيشتري از اينكه به علت مهاجر بودن موقعيت را از دست دادهاند سخن ميگويند و برخي صرفا احتمال آن را صفر نميدانند. اما به هر حال در قرارداد اجتماعي و بهطور قانوني تبعيض بر اساس نژاد بسيار حساسيتبرانگيز است. در گفت و گو با مهاجريني كه مدتي در اروپا بودهاند همگي بر اين نكته اذعان دارند كه در تورنتو نسبت به اين موضوع و زندگي در محيط اجتماعي احساس بسيار بهتري دارند. درباره كبك هم گفته ميشود در صورتي كه زبان فرانسوي ندانيد برخوردها قدري متفاوت خواهد بود و به نسبت تورنتو و ساير نقاط كانادا حس مهاجرپذيري كمتري وجود دارد، اما به هر حال آنقدر نيست كه مهاجرين دچار مشكل جدي شوند.
ناگفته نماند براي احراز برخي مشاغل دولتي بايد شهروند كانادا باشيد و اجازه اقامت كافي نيست. 9:51 PM
>>
سه نفر نامه داده اند كه مايلند راجع به تجربه مهاجرت خود بنويسند. و البته اشاره كرده اند به دليل اينكه لزوما نميخواهند هر روز مطلبي اضافه كنند ترجيح ميدهند در جايي مثل كوچ درج شود. فكر ميكنم اين بهترين مسيري است كه كوچ ميتواند طي كند. زيرا قطعا يك وبلاگ شخصي نيست و پس از مدتي هم اطلاعات مختلف راجع به كانادا و تورنتو به طبقه بندي خود ميرسد و موضوعي خواهد شد و پس از آن بيشتر تبديل به يك پايگاه اطلاعاتي ميشود تا نشريه. اما آنچه آن را زنده و مفيد نگه ميدارد اين است كه بتوان تجارب مختلف را آنجا بيان كرد. اين تجارب لزوما نبايد حاوي نكات خيلي مهم اجتماعي يا فلسفي و... باشد. ميتواند ذكر خاطراتي باشد كه شنيدنش براي ديگران خالي از لطف نيست. براي كساني كه عازم مهاجرت هستند، در كشور ديگري تجربه مشابهي را از سر ميگذرانند و حتي كساني كه مهاجرت نكرده اند اما كنجكاوند راجع به جاهاي ديگر بدانند. فقط بايد معياري براي آن در نظر گرفت و فكر ميكنم بهترين معيار اين است كه به ذكر مطالبي بپردازيم كه تجربه ناشي از مهاجرت است. گاهي ميتواند ارائه اطلاعات راجع به جايي باشد كه شما زندگي ميكنيد. البته نه به سبك گزارشهاي توريستي. بلكه بتواند به لايه هاي اجتماعي و فرهنگي جامعه ميزبان شما نقب بزند. ظاهرا آگاهي از وضعيت ساير ايرانيان در جوامع ديگر نيز مورد علاقه (حداقل بازديدكنندگان اين سايت) است. به همين خاطر دعوت ميكنم دست به قلم شويد و چند سطري بنويسيد. از نظر فارسي نويسي نيز نگران نباشيد چون در صورت لزوم قدري مطالب را ويرايش خواهم كرد (و قول ميدهم بدون سانسور!). اگر هم مايل بوديد با امضاي محفوظ درج خواهد شد. در صورتي كه براي فارسي نوشتن از نظر فني مشكل داشتيد نامه بدهيد.
>> نگهداري مناسب از ساختمانهاي نسبتا قديمي در تورنتو به نحو بارزي به چشم مي ايد. مجموعه اي از زيباترين ساختمانها که البته قدمت اغلب آنها به حدود دويست سال پيش برميگردد در اختيار دانشگاه تورنتو است و بجز بخش اداري بسياري از کلاسها در اتاقهاي مختلف اين ساختمانها برگزار ميشود و در عين حال که تمامي سيستمهاي برق و داده و اتش نشاني و در آنها نصب شده است کمترين اسيب و تغيير را به همراه داشته است. يکي از بناهايي که جلب توجه ميکند کليساي بزرگي در خيابان church است (و احتمالا نام اين خيابان را از همين کليسا گرفته اند). اين کليسا که اکنون در مرکز تجاري شهر و ميان دهها ساختمان بلند کمتر به چشم مي آيد قطعا در زماني که تا کيلومترها ساختماني وجود نداشته است جذابترين بناي منطقه محسوب ميشده است. گرچه براي ما ايرانيان که عادت به ديدن خانه ها و اماکن چندهزار ساله داريم ديدن يک ساختمان دويست ساله چندان هيجان انگيز نيست اما سبک معماري و خصوصا مراقبت و نگهداري از اين ساختمانها جالب توجه است. ناگفته نماند براي ساخت بسياري از اين بناهاي قديمي با توجه به اينکه در ان زمان هيچ صنعت و کارگاهي در کانادا وجود نداشته است تقريبا تمامي مصالح با کشتي از اروپا حمل شده است که ميتوان حدس زد چه هزينه هنگفتي مصروف آنها شده است
6:24 PM
>> در تورنتو سه دانشگاه وجود دارد. رايرسون، دانشگاه تورنتو و يورك. اخذ پذيرش در دانشگاه تورنتو از همه مشكلتر است و خصوصا دانشكده علوم سياسي آن از شهرت بسياري برخوردار است. اطلاعات كامل دانشگاهها از سايت آن ها قابل دسترسي است اما چيزي كه بايد از نزديك برخورد كنيد تا متوجه شويد جو عمومي دانشگاهها خصوصا دانشگاه تورنتو است. به نظر ميآيد در مقايسه با دانشگاههاي ايران سنت علمي و جو عمومي دانشگاههاي ايران بسيار معقولتر و بهتر از دانشگاه تورنتو باشد. بهترين معيار هم شرايط پذيرفتن دانشجويان جديد در سطح فوقليسانس يا استخدام استادهاي جديد است. موارد بسياري وجود دارد كه مثلا دانشجوي دكتري رشتهاي از دانشگاه ديگر به اين دانشگاه درخواست ميدهد اما پذيرفته نميشود و دانشجوي ضعيفتري از دانشگاهي به خاطر روابط مناسب با كادر دانشكده موفق به ورود ميشود. يا اينكه براي پذيرش در بعضي رشتهها شرط قبول را اخذ نمره كامل امتحان نوشتن ( يعني شش از شش) قرار دادهاند كه معنياش ين است كه نميخواهند به كساني كه زبان مادريشان انگليسي نيست پذيرش دهند. البته ايرانيها در بعضي دانشكدهها جاي پاي خود را محكم كردهاند مثل دانشكده علوم كامپيوتر. تقريبا هر دانشجوي ايراني كه به اين دانشكده آمده بسيار موفق بوده و با تقاضاهاي جديد دانشجويان ايراني در اين دانشكده با حسن نظر برخورد ميشود. بجز دانشگاه شريف كه به نسبت شناخته شدهتر است، دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي و برخي دانشگاههاي دولتي ديگر نيز در رشتههاي مختلف پذيرش گرفتهاند.
يكي از فعاليتهاي هميشگي اين دانشگاهها نيز دورههاي آموزشي مختلف براي عموم علاقهمندان است (كه البته پول خوبي هم بابت آن ميگيرند) اما تقريبا همه دانشكدهها از كامپيوتر گرفته تا ادبيات دورههاي مختلفي برگزار ميكنند و ميتوان با ثبت نام در هر تعداد دلخواه از محضر اساتيد (!) برخوردار شد. نحوه كسب درامد براي دانشگاه هميشه محل بحثهاي بسياري است. مثلا صاحب معروفترين شركت خدمات رسانهاي مثل تلويزيون و اينترنت و ... به اسم راجرز مبلغ كلاني به دانشگاه كمك كرده است با اين شرط كه اسم دانشكده برق را به نام وي كنند (دقت كنيد كه اسم دانشكده عوض شده است نه اينكه مثلا يك ساختمان را به نام وي بخوانند). اتفاقي كه فكر نميكنم هرگز در دانشگاههاي ايران رخ دهد. به هر حال كتابخانه غني و امكانات كمك تحصيلي و... بسيار خوب هستند و تقريبا كم و كسري ندارند... 9:55 AM
>> يكي از برنامه هاي بسيار مشهور راديويي در كانادا و امريكاي شمالي Ideas نام دارد. اين برنامه كه حدود 350 هزار نفر شنونده دارد از سال 1965 پخش ميشود. اسم برنامه در ابتدا The Best Ideas You'll Hear Tonight بوده است و مباحث اجتماعي / فرهنگ / هنر / ژئوپلتيك / تاريخ / بيوگرافي / علم و تكنولوژي را در بر ميگيرد. سه برنامه اول راجع به نظريه داروين و نظريه تكامل / مجموعه اي تحت عنوان صلح بر روي زمين و نيز بررسي موسيقي Villa-Lobos و گفت و گوهايي با Earle Birney در باره شعر و خلاقيت بوده است. شعار برنامه اين است كه براي كساني تهيه ميشود كه از فكر كردن لذت ميبرند. .
متن تقريبا تمامي برنامه ها بر روي سايت ان قابل دسترسي است و علاوه بر انتشار بسياري از برنامه ها به صورت كتاب ميتوان صداي انها را از روي شبكه يا با سفارش نوار آنها گوش كرد. 11:09 PM
>> استيوارت هيوز كتابي دارد با عنوان اگاهي و جامعه كه به فارسي هم ترجمه شده است. در مقدمه كتاب به اين موضوع اشاره ميكند كه هر يك از ما تصوري از ساختار اجتماعي داريم و براي خود جايگاهي در اين ساختار فرض ميكنيم و بسياري از رفتارهاي ما را همين تصور ما شكل ميدهد و تعيين ميكند. ناگفته پيداست كه براي تشكيل تصويري از ساختار اجتماعي در ذهن خود بايد مطالب بسياري در باره تاريخ اجتماعي كه در آن زندگي ميكنيم بدانيم. اطلاعاتي كه اغلب به طور ضمني برايمان حاصل شده است. همينقدر كه روزنامه ميخوانيم و ميدانيم مثلا در كشور كي انقلاب شده است چه وقت جنگ شده است چه دوره هايي پس از ان طي شده است و رويدادهاي كوچك و بزرگ مختلف كافي است تا بخش اعظم تصوير لازم شكل بگيرد. البته هر چه عقبتر برويم و جزئيات بيشتري بدانيم در بهبود اين تصوير و تنظيم رفتارمان در اينده موثرتر است. اما براي اينكه بدانيد دانستن تاريخ اجتماعي كه در آن زندگي ميكنيد حتي براي تنظيم روابط روزانه و كاري و اجتماعي تا چه اندازه مهم است بايد يكباره در ميان يك اجتماع جديد قرار بگيريد. اجتماعي كه تا حد قابل توجهي با فرهنگ و پيش زمينه هاي ذهني شما متفاوت است. ان وقت است كه به شدت به خواندن تاريخ احساس نياز ميكنيد. شايد اولين درس جدي مهاجرت براي من تاكيدي دوباره بر لزوم دانستن تاريخ بود..
9:57 AM
>> فروشگاههاي زنجيره اي قدرتي فوق العاده در امريكاي شمالي دارند به نحوي كه رقابت با انها براي ساير شركتهاي كوچك واقعا دشوار است. مثل فروشگاههاي زنجيره اي كتاب يا كافه ها. گرچه از بعضي نظرها امكانات خيلي خوبي براي مشتريان فراهم ميكنند اما هميشه انحصار در نهايت به نحوي حق انتخاب را از مردم سلب ميكند. البته قانون ضدتراست و امثال ان به همين دليل تصويب شده است اما براي اثبات مصاديق آن راهي طولاني بايد طي شود. اخيرا دو كتابفروشي زنجيره اي بزرگ كانادا به نامهاي Chapters و Indigo با هم ادغام شدند و درواقع يكي ديگري را خريد و يكي از مباحث مهمي كه براي موافقت با ادغام آنها مطرح بود بررسي تاثير آن بر اين حرفه و فروشگاههاي كوچك يود. گرچه بازار كتابهاي دست دوم از حطيه كار ايشان بيرون است و منبع مهمي هم براي بسياري از اهل كتاب است. حتي اطراف دانشگاه تورنتو كتابفروشيهايي هستند كه ميتوانيد كتاب يا سي-دي خود را با كتاب و سي-دي ديگري معاوضه كنيد. به اصطلاح Trade
9:13 PM
>> اگر كسي به شما پيشنهاد بدهد كه به عنوان يك شغل و تجارت پادري مغازه كرايه بدهيد، به نظرتان تا چه حد كار مناسب و احيانا پولسازي ميآيد؟ طبعا همه فكر ميكنيم كه مردم پادري را يك بار ميخرند و هميشه جلوي در مغازه ميگذارند و تمام. اما در واقع شركتهايي هستند كه كارشان كرايه دادن پادري است و هفته به هفته آن را ميبرند و ميشويند و همان موقع يك پادري تميز جايگزين ميكنند. اصولا محتواي خدماتي كه ارائه ميشود با تصور عمومي ما از نوع خدماتي كه ميتواند وجود داشته باشد در بعضي زمينهها بسيار متفاوت است. به عنوان مثالي ديگر يكي از بزرگترين شركتهاي خدماتي در تورنتو كارش كرايه لباس كار است. اين شركت براي اغلب كارگاههاي توليدي و خصوصا براي مشاغل صنعتي (مثل كارخانهها و حتي چاپخانهها) كه به طور دائم با مواد رنگي و روغني و شيميايي سر و كار دارند لباس فراهم كرده و بر اساس زمانبندي تعيين شده نسبت به جمعآوري لباسهاي قبلي براي شستشو و تحويل لباسهاي جديد اقدام ميكند. آنقدر هم سرش شلوغ است كه در مناطق مختلف شهر شعبات متعدد دارد.
8:37 AM
>> بخش اعظم سيستم كاريابي و جستجوي كار در كانادا مبتني بر آژانسهاي كاريابي است. اين آژانسها كه هر يك در زمينه بهخصوصي فعاليت ميكنند رابطه اصلي را با بخش تامين منابع انساني ايفا ميكنند. بخش منابع انساني بر عكس كارگزيني ادارات ما فيلتر اصلي در استخدام افراد هستند و صرفا جنبه اداري را به انجام نميرسانند. آنچه آژانسها انجام ميدهند فراهم كردن يك پايگاه داده خوب از افراد مناسب و نيز برقراري ارتباط با شركتها و سازمانها است و به ازاي هر معرفي و استخدام كارمند جديد چيزي حدود ده درصد دستمزد ساليانه وي را به عنوان حقالزحمه دريافت ميكنند. البته اگر كس ديگري نيز فرد مناسبي را به شركتي معرفي كند همين حقالزحمه به وي تعلق ميگيرد. آنچه مهم است اين است كه فعاليت اين آژانسها باعث شده است تا يك سيستم منسجم براي جستجو و كاريابي ايجاد شود و از سيستمي كه صرفا مبتني بر شبكه روابط باشد خارج گردد. گرچه هنوز معرفيهاي درونسازماني بخش عمدهاي از نحوه انتخاب و استخدام افراد را دربرميگيرد. برخي آژانسها كانديداهاي خود را براي انجام مصاحبه (كه براي مشاغل فني گاهي تا سه مصاحبه پيشبيني ميشود) آماده ميكنند. در زمينه فعاليتهاي كامپيوتري و آي-تي تنوع شركتهاي فراهمكننده خدمات بيشتر است كه در بخش جداگانهاي توضح ميدهم.
12:00 AM
>> يكي از امكانات خيلي خوب شهر تورنتو كتابخانه آن است. غير از اينكه شعب متعددي دارد و تقريبا در هر منطقه و محلهاي يك كتابخانه پيدا ميكنيد كه حداقل ده-دوازده عدد كامپيوتر متصل به اينترنت با سرعت يك مگابيت در ثانيه دارد، ميتوانيد هر كتابي را كه در شعبههاي ديگر موجود است سفارش دهيد تا به شعبه نزديك محل كار يا سكونت شما بياورند. همين طور هر كتابي را هم ميتوانيد به هر شعبهاي تحويل دهيد. عمليات تمديد و رزرو هم كه تماما از روي اينترنت قابل انجام است و فهرست كامل كتابها و نوارها و فيلمها نيز همينطور. از كتابخانه مرجعش هم بهتر است خيلي تعريف نكنم كه بايد خودتان ببينيد. با گنجينهاي از هزارها فيلم كلاسيك و مستند و قديم و جديد و آرشيوهاي متنوع عكس و روزنامه و غيره. ضمنا اگر اشتباها از كاركنان كتابخانه سوالي بپرسيد حتي اگر از جستجو پشيمان شويد آنها موضوع را رها نميكنند. اما چيزي كه بيش از همه مايه سرور است: هر عضو ميتواند تا پنجاه عدد كتاب و نوار و فيلم را همزمان امانت بگيرد. حقيقتش را بخواهيد تا پيش از اين من فكر ميكردم ما در كتابخانه مركز تحقيقات خدمات بسيار منحصربه فردي را ارائه ميدهيم (كه البته به نسبت ساير كتابخانهها در ايران هم خيلي خوب بود) اما وقتي اين خدمات مختلف را در اينجا ديدم تازه دريافتم كه خدمات تا چه حد ميتواند وسيع و متنوع باشد...
8:31 PM
>> اختلاف بين كبكيها و دولت كانادا و بحث استقلالشان موضوعي قديمي است كه دربارهاش مفصل توضيح خواهم داد. اما چند سال پيش كه دوباره دعواي استقلال كبك اوج گرفته بوده است استفاده از حروف انگليسي در تابلوهاي مغازهها ممنوع اعلام ميشود. فكرش را بكنيد كه حتي در افغانستان معادل انگليسي كلمهها را بنويسند و منطقهاي در كانادا باشد كه در آن انگليسي نوشتن ممنوع باشد.
10:26 PM
>> اما حكايتي هم در مورد نام گذاري كانادا و معني آن. ظاهرا دوازده يا سيزده روايت براي علت نامگذاري كانادا وجود دارد اما معروفترين آن اين است كه وقتي ژاك كارتيه به كبك سيتي ميرسد و از آن سوي رودخانه خشكي هاي اين طرف را ميبيند از همراهان بومي خود ميپرسد آنجا كجاست و آنها هم ميگويند كانادا. يعني ده بغلي.
4:29 PM
>> تورنتو از ابتدا در محل تلاقي دو شاخه رودخانه واقع شده بود و معني كلمه تورنتو هم در واقع محلي براي بازرگاني و تبادل كالاها و اجناس بوده است. افراد بومي سوار قايقهاي كوچكشان ميشده اند (كنو) و براي داد و ستد به اين محل مي آمده اند. حالا هم تورنتو تقريبا نقشي مشابه دارد. محلي است كه اغلب مهاجرين در آن وارد ميشوند و هم يك به دنبال پيدا كردن موقعيتي براي كار كردن يا راه انداختن شركت و شغل و به قول معروف بيزنسي است. از اين جهت تورنتو را بايد يك شهر كارگري مدرن محسوب كرد. به همان نسبت ساختار اجتماعي آن هم متفاوت است. مثلا اگر با مونرال مقايسه كنيم آنجا بافت اجتماعي منسجمتري وجود دارد و بيشتر احساس شهر نشيني به آدم دست ميدهد تا در تورنتو. البته من ده روزي بيشتر مونرال نبوده ام اما در همان مدت كوتاه جو و فضاي حاكم بر زندگي مردم محسوس بود. ظاهرا تا حتي حدود ده سال پيش هم تورنتو چنين رونقي نداشته و بعد از ونكوور و مونرال شهر سوم كانادا بوده است. اما به دلايل مختلف (كه فكر ميكنم بر اساس برنامه ريزيهاي كلان دولت بوده) در عرض دهه اخير تورنتو به مركز تجارت و فعاليت تبديل شده است. مونرال خصوصا با اختلافات سنتي فرانسويها و انگليسيها بيش از پيش تحت فشار است و انواع و اقسام بودجه هاي آن حذف ميشود. حتي دانشگاهي مثل مك گيل كه از بزرگترين و قويترين دانشگاههاي كانادا و آمريكاي شمالي بوده در سالهاي اخير مورد بي مهري دولت كبك قرار گرفته و از قوت چنداني برخوردار نيست. ونكوور هم عملا به خاطر اقليم آب و هوايي معتدل بيشتر محل سكونت سرمايه گذاران و تقريبا ميشود گفت افراد بازنشسته و ثروتمند است و فعاليت اقتصادي چنداني در آن وجود ندارد. خصوصا با تحولات اخير و حمله به نيويورك با توجه به ركود صنعت توريسم با ركود بيشتري مواجه شده است.
به هر حال فعلا تورنتو محل اصلي ورود و جستجوي موقعيتهاي مختلف براي انواع و اقسام حرفه ها و صاحبان سرمايه است. با توجه به بررسي اخير سازمانهاي جهاني كه كانادا را جزو پنج كشور اول كه براي سرمايه گذاري خيلي خوب هستند قرار داد حجم عمده سرمايه گذاريها و فرصتهاي شغلي در اين شهر انجام ميشود. البته اينكه بعد از ركود فعلي روند سرمايه گذاريها چه وضعي پيدا كرده نميدانم و در فرصت مناسب بعضي آمار و اطلاعات را جمع آوري و ارائه ميكنم..
>> در مقالات و تحليلهاي رسمي كه اخيرا در مورد مهاجرت منتشر ميشود مهاجران را به چهار گروه تقسيم ميكنند. كساني كه قبل از انقلاب و به خاطر مسائل سياسي يا با انگيزه پيشرفت كشور را ترك كردند. موج دوم همزمان با انقلاب و باز هم به خاطر مسائل سياسي يا احساس نا امني. موج سوم همزمان با جنگ و موج چهارم در سالهاي اخير و به تعبيري بعد از واقعه كوي دانشگاه. مستقل از اينكه تحليلهاي دروني كشور از علل و عوامل اين مهاجرتها چه باشد و كدام بخش زيانبار باشد و كدام موج را مهاجرت طبيعي تلقي كنيم مردم مهاجر با يكديگر بسته به اينكه متعلق به كدام موج مهاجرت باشند مناسبات و رفتارهاي بخصوصي دارند. آنچه در بدو امر بسيار به چشم مي آيد (و به نحو ناخوشايندي هم مطرح مي شود) عدم اعتماد عمومي اين گروههاي مهاجر نسبت به يكديگر است. خصوصا در ميان ايرانيان اين حس بدبيني با شدت بيشتري وجود دارد. اغلب كساني كه مدت نسبتا محدودي در كانادا زندگي كرده اند تازه واردين را از ارتباط با مهاجرين قديمي برحذر ميدارند. از جانب ديگر مهاجرين قديمي که اغلب با شرايط دشوارتري رو به رو بوده اند و تقريبا همه از صفر زندگي را دوباره ساخته اند شاهد برخوردهاي متفاوت تري از مهاجرين جديد هستند در حالي كه واضح است در بين هر گروهي افراد خوب و بد وجود دارند و جديد يا قديمي بودن متضمن خوب يا بد بودن نيست اما اينكه بايد با افراد قديميتر با احتياط برخورد كرد به صورت يك فرهنگ عمومي درآمده و تبليغ ميشود. تجربه خود من در برخورد با قديميها مثبت بوده است و در واقع ميتوان با بهره گيري از كمكهاي قديميترها كه راه و چاه را ميشناسند كارهاي دشوار و مسيرهاي نسبتا يچيده را آسانتر طي كرد ....
به هر حال آنچه مسلم است فاصله زياد از خوشبيني کامل تا بدبيني کامل اين گروهها نسبت به يکديگر است که جاي تامل و مطالعه مستقل دارد.
>> مطالب مندرج در كوچ شامل چند گروه است. برخي از آنها مشاهدات گوناگون و پراكنده از جزئيات اموز است. نحوه رانندگي و امور جاري زندگي و خلاصه جزئياتي كه نمايانگر فرهنگ عمومي است. بخشي مربوط به تاريخها و ذكر رويدادها و از اين قبيل است. بخش ديگري شامل مصاحبه و گفتگو با افراد مختلف چه ايراني و چه غير ايراني است. و بالاخره برخي تحليلها و نظرسنجيها كه گروهي از مطالب را تشكيل ميدهند. كوچ به مهاجرت ميپردازد. چه از ديد آنها كه مهاجرت كرده اند و چه از ديد آنها كه مايل هستند راجع به آن بدانند و تا آنجا كه ممكن است در تجربه مهاجرت شريك شوند. خيلي ادبي شد....
5:00 PM |
||||||||||||||||||||