Friday, January 07, 2005

>> نرم افزار سایت را عوض کردم و نوشته های جدید در این نشانی قابل دسترس است:
http://torontoreport.com/fa

وبلاگ انگلیسی هم اینجاست:
http://torontoreport.com/en




Sunday, December 26, 2004

>> وقتی هفده هجده ساله بودیم و موقع کنکور بحث گزبنش و تحقیقات مطرح بود، موضوع برایم یک بحث سیاسی و اجتماعی بود و فکر میکردم که آیا نظام سیاسی حق دارد اینطور سرنوشت مردم را در دست بگیرد و تعیین تکلیف کند که به دانشگاه بروند یا نه. یا اینکه اصولا تحقیقات از بقال محله چقئر میتواند برای تعیین صلاحیت یک نفر قابل وثوق باشد و خلاصه از این تیپ سوالها. حالا که سی و اندی سال دارم و با بچه های هفده هجده ساله برخورد پیدا میکنم که چطور تازه میخواهند نوجوانی را پشت سر بگذارند و وارد زندگی جدی شوند و از سوالها و ابهاماتی که دارند با تو حرف میزنند متوجه میشوی که بحث گزینش و تحقیقات اصلا یک بحث سیاسی و اجتماعی نیست بلکه یک بحث اخلاقی است: نهایت بی اخلاقی حکومت و همه دست اندرکاران سیاستهایی چنین ابلهانه که راجع به بچه های هفده-هجده ساله به قضاوت مینشیند. آخر یک بچه هفده هجده ساله که تازه عروسک و ماشین بازیش را کنار گذاشته است و چهار پنج سال است که با غول کنکور دست و پنجه نرم میکند چه نظر یا دیدگاه ثابتی راجع به امور میتواند داشته باشد؟ کسی که تازه میخواهد راه بیافتد به کشف جهان و تکلیف خودش را با خودش بفهمد، چه میتواند به حکومت و جامعه بکند؟ یعنی واقعا سیاستگذاران ممکلت ما از ابتدا اینقدر نادان بوده اند؟ فرض هم بگیریم که بابای یکنفر عرقخور و ضد انقلاب هم باشد، چه ربطی به پسر دارد؟

من از هگل یک کلمه یاد گرفته ام و فکر میکنم برای یک عمر بس است: مدرنیسم بدون عقلانیت حاصل نمیشود.







Sunday, December 12, 2004

>> نظرتان راجع به این موضوع چیست:
طراحی شهری بر اساس تغییرات تکنولوزیک منتج از تحولات ساختاری اقتصاد مدرن در عصر جامعه اطلاعاتی

هوس نکردید یک نسخه فارسی مولد چرت و پرت درست کنید؟

ولی از شوخی گذشته، مطالعه شهرها بر اساس تغییراتی که به خاطر به کارگیری تکنولوری ایجاد میشود میتواند یک موضوع خوب مطالعاتی-تحقیقاتی باشد. خصوصا تکنولوزیهای جدیدی که مبتنی بر اقتصاد مدرن است (یعنی ورود و به کارگیری آنها مستلزم وجود اقتصاد سرمایه داری-صنعتی است). اما جدی جدی آن بخش جامعه اطلاعاتی اش را شوخی کردم! یک وقت به اقای جلالی نگویید که فردا یک سمینار با این موضوع راه می اندازد و دو تا پانل هم درباره نقش اینترنت و اقتصاد مجاز ی و... به آن اضافه میکند.



Thursday, December 09, 2004

>> داستان یک زندگی
آدرین حدود پنجاه سال سن دارد. عاقله مرد خوش تیپی است که دکترای ریاضی اش را گرفته، ویولن خوب میزند، از زنش جدا شده و بچه هایش هم هر کدام دنبال زندگی خود رفته اند.
آدرین فعلا یک کار تمام وقت گرفته است که سه هفته کار و دو هفته استراحت است: با کشتیهای تفریحی هاوایی به تورهای سه هفته ای میرود و شغلش این است که شبها بعد از شام در بار-رستوران کشتی با خانمهای تنها برقصد. زیرا مدیر تور نمیخواهد با توجه به اینکه تعداد خانمهای تنها از مردها بیشتر است، خانمها بدون همراه بمانند و شبهای سفر برایشان کسالت بار شود.

حالا هی بگویید ریاضی خواندن آخر و عاقبت ندارد!



>> هزار و یک شب کانادا!
در مراسم تحلیف برای اعطای شهروندی، قاضی حرف بسیار بامزه ای زد (مراسم تحلیف در دادگاه و در حضور یک قاضی صورت میپذیرد). قاضی پس از قدری مقدمه چینی که مهاجرت سخت است و شما کار مهمی کرده اید و... گفت اغلب مردم از من میپرسند چطور با جامعه برقرار کنیم تا بتوانیم موانع را از پیش رو برداریم و به قلب اجتماع راه پیدا کنیم تا از فرصتها بهره مند بشویم و... جوابی که خانم قاضی داشت یک کلمه بود: غذا!
وی سفارش کرد که هر چند وقت یک بار، یکی از غداهای محلی کشور خود را درست کنید و به خانه در و همسایه ببرید و در حین صرف غذا باب دوستی و مراوده را بگشایید تا اتفاقی که میخواهید بیافتد!

ناگفته نماند که در مراسم امروز ما، به یک ضربت، هشتاد نفر از بیست و نه نقطه مختلف دنیا به شهروندان کانادا اضافه شد!





Saturday, December 04, 2004

>> کانون مدافعان حقوق بشر اعلام کرد که عليه شهردار اصفهان به دليل خودداري از توقف عمليات ساختمان برج جهان نما شکايت خواهد کرد

منبع

آقا قربون دستت. این دور و بر برج مخابراتی تورنتو هم (موسوم به سی .ان.تاور) آشغال میریزند ما ایرانیان محترم ساکن تورنتو هم که عادت نداریم. اگر زحمت نیست کانون حقوق بشر یک شکایتی هم از این شهردار تورنتو به قوه قضائیه کانادا بکند بلکه فرجی شد.





Thursday, December 02, 2004

>> تخصص یکی از استادان من در این ترم «تاریخ معادن» است با تکیه بر تاریخچه معادن طلا.
همین.



Monday, November 29, 2004

>>

گرچه گاهی چهار سال طول میکشد تا دریابی که در شهری که زندگی میکنی چنین موجوداتی زندگی میکنند، اما بالاخره گاهی لازم است سه چهار سال صبر کنی تا اورکات اختراع شود و به کمک آن بفهمی که چه خبرها که در جریان است...

مانیفست ناتمام را از دست ندهید



Saturday, November 27, 2004

>> عدم مداخله دولت در امور اقتصادی، در زبان انگلیسی یک لغت دارد: LAISSEZ
اینطوری است که یک موضوع در جامعه ای نهادینه میشود و هویت پیدا میکند. کسی میتواند در فارسی هم یک لغت برای این توصیف بسازد؟



>> عربستان سعودی چند سالی است که به صادرکننده گندم تبدیل شده است. اینکه ایران هم نهایتا به خودکفایی رسید جای بسی مسرت است. حقش بود بیشتر به آن پرداخته میشد. به هر حال مبارک است.


>> 1. از قرار معلوم خانم وزیر مهاجرت به یکی از رقاصان شهوانی (exotic dancer) در کانادا ویزای کار داده است و به نحو غیرمعمولی این ویزا را تمدید کرده است.
2. در بررسیهای به عمل امده مشخص شده است که این خانم رقاص درکمپینگهای انتخاباتی حضوری فعال داشته است و لذا به چنین امتیازی دست یافته است.
3. وزیر تکذیب میکند و میگوید به خاطر شرایط خاص این زنان و اینکه اگر به کشورهای خود برگردانده شوند مورد سو استفاده قرار میگیرند به آنها توجه بهتری میشود.
4. همینطور وزیر گفته است به هر حال چون زنهای کانادایی حاضر به اجرای رقصهای شهوانی در کلابها نیستند مجبوریم اجازه کار به متقضاضیان بدهیم (که بیشترشان هم از رومانی می ایند).
5. در این یکی دو رزوه کلی بحث در روزنامه ها و رادیو تلویزیون در گرفته است که اجازه (یا عدم اجازه) اقامت به رقاصان یک امر برنامه ریزی کاری و اجتماعی است یا اخلاقی؟
6. در سال گذشته تعداد رقاصانی که برای ورود به کانادا ویزای کار گرفتند بیش از کسانی است که به عنون برنامه نویس کامپیوتر به کانادا امده اند!

نتیجه اخلاقی: ...





Friday, November 19, 2004

>> مارگارت حسن را هرگز ندیده ای. اسمش را هرگز نشنیده ای. حتی نمیدانستی چنین شخصی وجود دارد. اما کامت تلخ میشود وقتی عکس گریانش را میبینی. تلخ. با خود میگویی این یکی را گرفته اند که فشار بیاورند و بعد از مدتی ولش کنند. سی سال است که در آن کشور زندگی میکند. سی سال است که آنجا بوده است. به خاطر پول نرفته است. حتی به خاطر کمک هم نرفته است. آنجا بوده است. سی سال آنجا زندگی کرده است. مثل همه. مثل من و شما که در شهری که هستیم زندگی میکنیم. یک روز برف می آید و به همسایه کمک میکنیم تا ماشینش را روشن کند. یک روز هم جنگ میشود و به هر کس که دستمان برسد کمک میکنیم. اما صدای ذهن من را کسی نمیشنود. نه آنکه این جنگ را راه انداخته است میشنود و نه کسی که مارگارت را گروگان گرفته است. و نه خود مارگارت حسن. نمیداند که شب به محض اینکه چشمم را میبندم که بخوابم چهره اش جلوی چشمم می آید و تا چند ساعت بیدارم نگه میدارد. نمیداند که تا صبح خواب پریشان میبینم. تعقیب و گریز تمامی ندارد. نمیداند که در نیمه شب فراموش میکنم اما صبح به محض اینکه چشمم باز میشود پیش از اینکه به یاد بیاورم که کجا هستم دوباره تمام عکسهایی که تلویزیون از او نشان داده جلوی چشمم رژه میروند. و نمیداند که با یادآوری هر عکس قدری از توانم را از دست میدهم. چنان که دیگر خسته ام و نمیخواهم بلند شوم. و نمیداند که چند روز است دیگر صبحها تلویزیون را روشن نمیکنم و به کانال اخبار نمیروم و روزنامه را ورق نمیزنم و فقط دلم میخواهد بدون اینکه از کسی سراغ بگیرم یک نفر با صدایی ذوق زده یک باره بگوید «راستی فهمیدی مارگارت حسن را آزاد کردند؟» و نفسی که چندین روز است در سینه حبس کرده ام را یک دفعه آزاد کنم.

این شاید نخستین مرثیه من است. نخستین بار است که در عزای کسی مرثیه میگویم. یک مرثیه سر آن ندارد که چیزی را ثابت کند. حتی نمی‌خواهد به کسی خبری بدهد. یک مرثیه فقط یک مرثیه است. من عزادارم.





Tuesday, November 16, 2004

>> ده کشور برتر جهان در تولید فیلم - سال 2002:
هند: 1200
امریکا: 543
زاپن: 293
فرانسه: 200
اسپانیا: 137
ایتالیا: 130
آلمان: 116
چین: 100
فیلیپین: 97
هنگ کنگ: 92

منبع




Saturday, November 13, 2004

>>
بعد از انتخابات امریکا، بحث مهاجرت به کانادا بسیار داغ شده است. از فعالیت گسترده وب سایتی که کاناداییها را تشویق میکند تا با یک امریکایی ازدواج کنند، تا افزایش هیت روزانه سایت مهاجرت کانادا شواهد این موضوع هستند.
روزنامه های کانادایی هم با علاقه بحث را دنبال میکنند. تورنتو استار نوشت که بعد از چند دهه فرار مغزها از کانادا به امریکا، حالا وقت آن است که از فرصت استفاده کنیم و تعدادی از باهوشترین و فعالترین افراد را از امریکا به کانادا بکشانیم. روزنامه گلوب اند میل هم در سر مقاله چند روز پیشش به قول یک روزنامه امریکایی نوشت نه فقط به خاطر بوش، که برای وایاگرا و آبجوی خوب وارزان به کانادا برویم! (دارو در کانادا بسیار ارزانتر از امریکا است و تعداد زیادی از امریکاییهای بازنشسته که دارو قلم مهمی در هزینه‌هایشان محسوب میشود در قالب تورهای تفریحی برای خرید دارو به کانادا می آیند و بحث آزاد کردن صادرات دارو از کانادا به امریکا همیشه یکی از بحثهای جدی سیاستمداران بوده است). امروز هم بالاخره یک خبر دیگر راجع به شارون گلن چاپ شد. او با وجود بردن ۲ جایزه امی و ۲ بار گلدون گلوب برای بازیگری، نتوانسته اجازه مهاجرت به عنوان «کارگر ماهر» را کسب کند و نهایتا به عنوان سرمایه گذار تقاضای مهاجرت کرده است که گفته اند تا یک سال دیگر نمیتوانند جوابی به وی بدهند.

بعضی فکر میکنند کانادا با کندی عمل خود در اعطای ویزای مهاجرتی به بیزنسها، یک موقعیت خوب برای رشد اقتصادی را از دست میدهد، اما به هر حال زمان انتظار برای اخذ ویزا طولانی و طولانیتر میشود...




Wednesday, November 10, 2004

>> راستی یادم رفت که بگویم یادداشتی درباره مهمان مامان برای قاصدک نوشته ام...



>> «منافي، در ادامه به برخي از ويژگي‌هاي اين فيلتر هوشمند اشاره كرد، گفت: قابليت جستجو و پيدا نمودن سايت‌هاي فارسي غيرمجاز، قابليت جستجو و پيدا نمودن تمام سايت‌هاي خارجي غيرمجاز به تمام زبان‌هاي ممكن، ...»

فکر کنم آقای منافی بهتر بود برای مصاحبه، دقیقا متن پروپوزالی (بخوانید وعده و وعید) که برای اخذ پروژه نوشته را استفاده نمیکرد. بالاخره پروپوزالی که برای گرفتن یک پروژه مینویسید با گزارش پروژه یک فرقهایی دارد.
ضمنا ایشان فرموده‌اند «تمام سایتهای خارجی به تمام زبانهای ممکن»! اگر لطف کنند نشان دهند چطور یکی از آن سایتهای سکسی که به زبان سواحیلی منتشر میشود را «کشف و دستگیر» میکنند بنده حرفم را پس میگیرم...

بنده به خوانندگان محترم پیشنهاد میکنم از فرمول همیشه کارامد ایرانی، یعنی «ان شائ الله» استفاده کرده و به نیابت از اقای منافی در اول مصاحبه بگذارند...




Tuesday, November 09, 2004

>> هفته آینده چند روزی کلگری خواهم بود. اگر کسی آنجا است و میتواند قدری اطلاعات بدهد لطفا خبرم کند.




Sunday, November 07, 2004

>> چند وقت پپش با اینانا حرف این بود که چرا مردم در کانادا اینقدر از دریافت صورتحساب‌های مختلف مثل صورتحساب تلفن و کارت اعتباری و... می‌نالند، در حالی که در ایران هم همه صورتحساب آب و برق و تلفن دریاقت می‌کنیم اما کسی به نظرش یک بار سنگین نمی‌آید. در طی بررسی متوجه شدیم که اولا:
- در ایران صورتحسابها را به شکل یک قبض حقیر (هرچند با رقمی بالا) برایتان از درز در خانه می اندازند تو و شما هم با همان احساس نگاه حقیرانه به آن، پرداختش می‌کنید. اما در اینجا، صورتحساب در شکل یک نامه به دستتان می‌رسد. یعنی اینکه یک پاکت مخصوص به خود دارد و به خاطر چپاندن صدتا تبلیغ و بروشور مختلف در همان نامه، پاکت کاملا سنگین و چاق و چله هم شده است که نمیتوان به راحتی از آن چشم پوشید و از همه بدتر اینکه اسمتان را در نامه مستقیما ذکر میکنند و یک نفر هم زیرش امضا میکند که یعنی بدان که من از این بدهی کاملا آگاهم! در نتیجه اصلا نمیتوانید انتقام پرداخت پول را با پرورش یک حس تحقیر نسبت به قبض رسیده تلافی کنید!
ثانیا:
- نکته مهمتر این است که ما در ایران عادت نداریم نامه از ارگانها و سازمانهای مختلف دریافت کنیم، مگر اینکه با خبری بد یا دلهره آور همراه باشد! مثلا: احضاریه به دادگاه، نامه بدهی مالیاتی، نتیجه گزینش (دانشگاه، استخدام، و...) و از این قبیل. خوب چرا می‌خواهید در کانادا از دریافت نامه از یک سازمان، احساس مثبتی داشته باشید؟!

نتیجه‌گیری اجرایی: به همین جهت به منظور پیشبرد هرچه بیشتر اصلاحات، پیشنهاد میکنم سازمانهای دولتی هر چندوقت یک بار یک نامه خالی هم شده (صرف اینکه خبر بدی در آن نباشد کافی است) به نشانی مردم پست کنند تا گامی بلند در جهت تلطیف اجتماعی و پرکردن شکاف بین مردم و دولت خدمتگزار برداشته شود. آمین.




Wednesday, October 27, 2004

>> آقا! قاتلان بچه های پاکدشت را ول کن! سی چهل نفر را بگذار حواسشان باشد سحابی کجا میرود و کجا می آید و خلاصه یک وقت ناغافل یک آب خنک از گلویش پایین نرود که امنیت ملی در خطر می افتد.... هیهات! حواسمان نبود! اینها را بی خیال. طره بافته علی انصاریان را بچسب که اسلام (already) بر باد رفت!





>> این هفته در یک سمینار نیمه فلسفی - نیمه حقوقی در دانشگاه تورنتو شرکت کردم. موضوع بحث هم هویت انسانی بود. سخنران که فیلسوفی حقوقدان بود مثالهای مختلفی راجع به تعبیر فلسفی از هویت اسنان میکرد که به قوانین مختلف منتهی میشود. یکی از بحث انگیزترین موارد، بحث جنین و مسائل مربوط به آن بود. به طور خلاصه، طبق قوانین اینجا، بچه تا وقتی که متولد نشده است جزئی از بدن مادر محسوب میشود و به عنوان یک فرد متفاوت حقوقی بر آن مترتب نیست. به همین خاطر، مثلا اگر مادری که باردار است مست کند و در حین رانندگی تصادفی کند که به بچه اش صدمه بزند، کسی نمیتواند او را به این خاطر سو کند. همینطور اختیار کامل تصمیمگیری در مورد سقط جنین با وی است زیرا مثل این است که تصمیم بگیرد عضوی از اعضای بدنش را ن دارد یا نه.
سمینار عمومی بود و از همه سن و سالی در آن بودند و جالب این است که مسنترها به این برداشت از جنین اعتراض داشتند و برای مادر مسوولیت جداگانه در قبال فرزند قائل بودند، اما جوانترها راحتتر این برداشت ره میپذیرفتند.
یکی از مثالهای بامزه هم این بود که اگر همان مادر با بچه یکی دو ساله اش تصادف کند و بچه صدمه ببیند، ژدر بچه می‌تواند مادر را سو کند و از قضا مادر هم از این موضوع خوشحال میشود. زیرا دادگاه وی را محکوم خواهد کرد و باید جریمه بدهد، اما در نهایت چون کادر بیمه است این شرکت بیمه است که باید پول را پرداخت کند! اما اگر همان مادر حامله باشد و بچه ناقص شود، پولی در کار نیست!

در مورد ریسکهای ناشی از به کارگیری تکنولوژی نیز برای تغییر جنسیت بچه یا درمان بعضی نارساییها قبل از تولد (که با برخی عوارض جانبی همراه است) هم تکلیف کاملا معلوم است. فقط مادر میتواند و حق دارد تصمیم بگیرد چون بجه هنوز عضوی از اعضای بدن وی است.





Sunday, October 24, 2004

>> اخیرا نتایج تحقیقاتی ۱۰ ساله در امریکا منتشر شده است که نشان می‌دهد مغز انسان همچنان تا سن بیست سالگی رشد میکند و گزارش میکند که تا رشد کامل مغز، امکان اخذ تصمیمات منطقی مانند بزرگسالان ممکن نیست. این موضوع بلافاصله یک جنبه عملی اجتماعی پیدا میکند: نباید نوجوانان زیر بیست سال را به خاطر ارتکاب جرایمی مانند دزدی و حتی قتل به اعدام محکوم کرد، زیرا آنها (صرف نظر از تربیت خانوادگی و تجربه اجتماعی) نمی‌توانند مانند یک فرد بزرگسال در مواجهه با خطر یا وقایع مختلف تصمیم گیری کنند. به عنوان مثال دو نوجوان ۱۶ و ۱۷ ساله که برای دزدی به خانه کسی رفته بودند، پس از مقاومت وی او را می‌کشند و نهایتا ۶ دلار سرقت میکنند.
توجه به این موضوع یک نتیجه مهم برای ما در ایران می تواند داشته باشد: در کشورهای غربی تعداد زیادی مجله علمی منتشر می‌شود که نتایج تحقیقات یا نظرات علمی را به زبان ساده برای عموم مردم بیان می‌کنند. البته اینها مستقل از نشریات تخصصی علمی و فنی (مثل مجله ماشین یا ستاره شناسی یا باستانشناسی و...) است. انتشار این مجلات باعث می‌شود که کم کم تفکر مبتنی بر شانس و اقبال و... جای خود را به تفکر علمی بدهد و تفکر علمی به یک امر همگانی نزدیک شود. به این ترتیب، زمینه سازی برای تسری این دانسته‌ها به سطوح تصمیگیری و حتی تبدیل شدن به قانون تسهیل می‌شود. اینکه امروزه در غرب اعدام جوانان و نوجوانان تقبیح می‌شود و هر روز قوانین جدیدی بر علیه آن تصویب می‌شود تصادفی نیست و طی یک جریان جدی و مستمر و با زمینه‌سازی‌هایی از این قبیل فراهم شده است. همین‌طور وقتی راجع به مسائل زنان و تساوی زن و مرد حرف زده می‌شود، دهها مقاله و تحقیق و کتاب منتشر می‌شود که نشان می‌دهد زن و مرد از نظر قوای فکری مساوی هستند، ذهن جنسیت ندارد و... . نمی خواهم نتیجه گیری کنم که باید همه فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی برای دفاع از حقوق زنان و کودکان تعطیل شود تا زمینه‌های علمی و آموزشی آن فراهم شود، اما واضح است که بدون چنین پشتوانه‌ای نیز تثبیت این حقوق بسیار دشوار خواهد بود.




Friday, October 15, 2004

>> به نقل از بی بی سی، حسن ايرجی، معاون وزير ارشاد، ايران را در زمينه توليد کتاب يکی از ده کشور اول دنيا دانسته است.

حتما آقای ایرجی آنقدر مطلع هستند که هیچ کجای دنیا حل المسائل و جزوات کنکور را جزو شمارگان کتاب محسوب نمیکنند. یا شاید میکنند و ما خبر نداریم!


>> ارکستر سمفونیک تورنتو یک رهبر جدید آورده و در فصل جدید حجم و کیفیت کارهای ارکستر به شدت تغییر کرده است. اما همچنان عده‌ای غر میزنند و رهبر جدید ارکستر را زیاد حرفه ای نمیدانند. وقتی نظر پیتر را در این مورد پرسیدند جوابی داد که بسیار خوشایند ذهنیت ایرانی است: «من مدتها است که دیگر نقد نمیخوانم! فکر میکنم اگر کسانی که مینوازند و کسانی که پول میدهند تا آن را گوش کنند راضی هستند، نظر بقیه مهم نیست!»


>> - عکس العمل حسین درخشان در مواجهه با معرکه خانه عنکبوت به نظرم خیلی جالب بود. اصولا تفاوت در برخورد دو نسل مختلف است. مطمئن هستم که شریعتمداری و همه کسانی که در حال و هوای فکری وی هستند، از این کار یکه خورده‌اند و نمی دانند که چگونه با آن برخورد کنند. منظورم محافظه‌کار و اصلاح طلب نیست، همه کسانی که هم دوره و هم نسل وی هستند هرگز نمی‌توانند پیش بینی کنند که به یکی اتهام جاسوسی و مزدوری بزنند، بعد هم طرف خیلی ساده تلفن را بردارد و بهشان زنگ بزند! خیلی جالب بود! عکس العمل شتاب زده کیهان کاملا موید این موضوع است. اما این اصطلاحات «آدم متوسط الحال» خیلی بامزه است. قبلا هم که میگفتند «عنصر مشکوک معلوم الحال»! یکی نیست بگوید که اگر این عنصر معلوم الحال است، پس دیگر به چه چیزش مشکوک هستید؟! به قول کاوه: «سلام دوست بسیار متوسطم!»




Saturday, September 25, 2004

>> "حقیقت [از پیش] وجود دارد. تنها دروغ است که ابداع میشود".

Georges Braque





Friday, September 24, 2004

>> وقتی کتابهای تاریخ علم را میخوانی متوجه میشوی که برخی از چهره های مشهور علمی را به دو نام میخوانند: یکی جوان و دیگری در دوره دوم فکری. امثالش هم زیاد است: از ویتگنشتاین که معروفترینشان است تا راسل و مارکس و... (مثل ویتگنشتاین جوان)

داشتم فکر میکردم که انگار برای غربیها اینکه یک نفر عقایدش را عوض کند یا در طی زمان به مکاتب فکری متفاوتی گرایش پیدا کند امری پذیرفتنی است و مشکلی با آن ندارند که برایش هم یک لغت درست کرده اند. برعکس ما ایرانیها که وقتی برچسبی به کسی خورد دیگر به این آسانی عوض نمیشود مگر اینکه چه بشود. مثالش هم فارابی است. از قرار معلوم جناب فارابی تا چهل سالگی مشغول الواتی و لهو و لعب بوده اند و تازه در چهل سالگی، سر به راه راست آورده و خلاصه آنقدر در راه راست پافشاری میکند که لقب معلم ثانی را به وی میدهند. آنچنان هم معلم ثانی شده که گذشته پر شر و شورش به کل فراموش شد...

نتیجه اخلاقی: برای جوانهایی که میخواهند از همان هجده سالگی جهان را فتح کنند!



Saturday, September 18, 2004

>> چند خبر:
- درامد بارهای تورنتو در سال جاری سی درصد کاهش پیدا میکند
- به همین میزان تعداد شغلهای پاره وقت در رستورانهای و بارهای ورزشی کاهش پیدا میکند
- برخی شبکه های تلویزیونی در حال لغو درصد قابل توجهی از قراردادهای خود با کارکنانشان هستند
- بانک رویال و نیز بانک تی-دی که در امریکا سرمایه گذاری تبلیغاتی کرده اند در حال بررسی دوباره موضوع هستند و به دنبال تغییر روش تبلیغاتی خود هستند

علت:
امسال مسابقات لیگ هاکی در کانادا برگزار نمیشود!

زیرا درمورد حقوق بازیکنان اختلاف نظر وجود دارد. لیگ میگوید باید درامد بازیکنان بخشی از درامد لیگ باشد، بازیکنان هم میگویند به ما ربطی ندارد شما چطور و چقدر پول میگیرید. حقوق ما باید ثابت باشد (که البته رقم کمی هم طلب نمیکنند).

و چنین است که همه چیز در این مملکت برف و یخ به هاکی مربوط میشود زیرا حتی بانکها بر روی تبلیغاتی که در حاشیه زمین هاکی انجام میشود سرمایه گذاریهای کلان میکنند تا مشتزیان جدید جذب کنند.




Monday, August 30, 2004

>> وقتی بحث جهانی شدن و سلطه شرکتهای چندملیتی پیش می آید من هم مثل بقیه خیلی به آن خوشبین نیستم و وقتی میبینم که بر علیه آن اعتراض و راهپیمایی میشود خوشحال میشوم. اما وقتی خوب فکرش را میکنم میبینم که دعواهای اصلی در جلسات جهانی سازی بین کشورهای صنعتی و در حال توسعه، این است که کشورهای صنعتی به کشاورزان خود سوبسید ندهند و در عوض کشورهای در حال توسعه بازارهای خود را به روی کالای صنعتی باز کنند. یعنی با کاهش هزینه های گمرکی امکان رقابت به شرکتهای صنعتی را بدهند. از طرفی پیوستن به قانون تجارت جهانی میتواند به بسیاری از شرکتها و تولیدات داخلی لطمه بزند و آنها را حذف کند، زیرا در کشوری مثل ایران هیچ شرکتی پشتوانه ای قوی برای رقابت با رقبای خارجی را ندارد، اما وقتی خوب نگاه میکنی و به بلایی که سر چای کاران و برنج کاران کشور آمده نگاه میکنی، یا مثلا گرفتاریهای شرکتهای تولیدی و خصوصا شرکتهایی که محصول انها در واقع نوعی فعالیت فکری است (مثل نرم افزار) به این نتیجه میرسی که در عمل دولت ما و مجموعه سیستم اقتصادی به نفع کشاورزان یا شرکتهای کوچک غیردولتی رفتار نمیکند. پس همان بهتر که جزو جریان جهانی سازی شویم تا بلکه در این میان چیزی برای کشور بماند. حداقل میتوانیم طرح فرش ایرانی را ثبت کنیم تا چینیها و هندیها و غیره آن را به اسم خود ثبت نکنند.

به طور خلاصه، نپیوستن به پیمان تجارت جهانی وقتی خوب است که دولت از صنایع و تولیدکنندگان داخلی حمایت کند، ولی وقتی همه کشاورزان خطه شمال ترجیح میدهند به جای زحمت و ریسک بالای کشاورزی، آخر هفته ها از میهمانان تهرانی پذیرایی کنند، چرا باید در مقابل پیوست به سازمان تجارت جهانی مقاومت کرد؟!